تبليغاتX
Mockingbird - Daily notes of Behrang
88/09/15
تولد

دو ساعت و نیم بعد بیست ساله می شم.

یعنی اگه من دو ساعت و نیم دیگه بمیرم، دقیقا تو بیست سالگی مردم.

| لینک ثابت


88/09/12
امروز

دنیا با اون چیزی که فکر می کردم خیلی فرق می کنه. چیزهایی که همیشه ازشون فراری بودم، برام خیلی مهم شدن و چیزهایی که واسم خیلی مهم بودن، خیلی کهنه شدن. انگار دوباره دارم بالغ می شم.

این روزها، زمان رو الکی طی می کنم. هیچ چیزی خوشحالم نمی کنه، همونطور که چیزی ناراحتم نمی کنه. همه چیز خیلی ساده شده. چیزی برای شادی نیس همونطور که چیزی برای ناراحت شدن نیست. کارهای رو که قبلا با لذت انجام می دادم، الان از روی عادت یا اجبار انجام می دم و چیزهایی رو که با نفرت و از سر اجبار انجام می دادم، الان با بی تفاوتی.

زمان تند می گذره و من هم باهاش زود پیر می شم.

| لینک ثابت


88/06/31
توجه

انسان ها به طرز ناراحت کننده ای علاقه به جلب توجه کنن. این وسط یه عده آدم هستن که به واسطه بعضی از ویژگی هاشون می تونن جلب توجه کنن، مثلا تو چیز خاصی خیلی خوب و یا خیلی بدن. به هر صورت اسم این آدم ها بیشتر تو ذهن می مونه و معمولا بیشتر در جامعه دیده می شن. یه عده آدم هم هستن که علاقه چندانی به جلب توجه ندارن. این آدم ها بیشتر دوست دارن درون گرا باشن و سخت با دیگران ارتباط برقرار می کنن و بیشتر روابطشون رو حفظ می کنن. این دسته از افراد معمولا کمتر جرات تجربه های جدیدو دارن و بیشتر محافظه کارن. در این بین یه دسته سومی وجود داره که چیزی برای جلب توجه ندارن، اما به شدت دنبال جلب توجه کردنن. این دسته از افراد اکثرا برای جلب توجه سعی می کنن از دیگران تقلید کنن. سعی می کنن رفتارشون شبیه افراد مورد توجه باشه و کلا هرکاری می کنن برای جلب توجه. این دسته از افراد خیلی به خودشون فکر می کنن و خیلی زود هم از خودشون بدشون می یاد.

مثال خوب این افراد اکثر دوستان Yahoo 360 باز زیر 20 سال(یا شایدم بالاتر) بود. فقط کافی بود چند تا پیج رو بخونید تا متوجه منظورم بشید. و همچنین کامنت هایی که رد و بدل می شد. دوستانی که هنوز فرق وبلاگ و سرویس اجتماعی رو نمی دونستن با شور و علاقه از کارهایی که تو 360 می کردن تعریف می کردن و ..

پا نوشت : هدف این پست هم جلب توجه بود!

| لینک ثابت


88/06/11
امروز

حتما که لازم نیست برای نوشتن بهانه ای وجود داشته باشه.

ساعت از نزدیک سه شبه. نمی دونم برای چی امشب دوست دارم اینجا بنویسم. اول از همه بگم که بعد از مدت ها یه آهنگ شنیدم که با بقیه فرق می کرد!

بابا سره کاره .. بابا فکر مائه ... بابا قهرمانه

تا به حال دو تا شاهکار از زدبازی شنیدم، یکی اش اون آهنگ معروف "مال هم بودیم" و یکی دیگه هم این یکی که اسمش "کوچه" است.

کتاب ASP.NET رو تموم کردم، واقعا سخت بود!، فکر کنم 1100 یا 1200 صفحه داشت! ولی کتاب خوب و کاملی بود. یه سیستم مدیریت وبلاگ هم با ASP.NET نوشتم که اگر چه کامل نیست ولی سعی کردم بیشتر امکانات بلاگفا رو داشته باشه. برای دست گرمی خوب بود.

یه کتاب دیگه هم هست به اسم Pro ASP.NET 3.5 in C# 2008 که نسخه انگلیسی داره و هنوز به فارسی ترجمه نشده. من سعی کردم از رو نسخه انگلیسی اش بخونم، اما بعد از یک ساعت متوجه شدم که فقط 5 صفحه اش رو خوندم!

باشگاه بدن سازی می رم، یک ماه رفتم و هرچی کراتین و مکمل و هورمون(!) و ترامادول (!) و از این جور چیزها بوده خوردم ولی تاثیر نداره! فکر نمی کنم این کارها به من بیاد!

حدود یک ماهه که شبا نمی خوابم، وای نمی دونید چه حالی میده! تا صبح فیلم نگاه می کنم، برنامه می نویسم، چت می کنم و چند تا کار دیگه که اینجا نمی تونم بنویسم!

فعلا اوضاع خوبه!

| لینک ثابت