تا به حال از این جمله، جمله ای گستاخانه تر شنیدید؟
کسی در جهان هست که بتوان برایش مرد، هرچند او دست نیافتنی باشد!
پانوشت:
همای اوج سعادت به دام ما افتد اگر تو را گذری بر مقام ما افتد
حباب وار بر اندازم از نشاط کلاه اگر ز روی تو عکسی به جام ما افتد
در بسیاری از وبلاگ ها این عنوان نوشته شده بود "لایحه ضد خانواده". مطلبی به ذهنم رسید که به نظرم تا به حال کسی دربارش ننوشته.
در واقع این لایحه، در اصل لایحه حمایت از "پایداری خانواده" است نه حمایت از بنیان خانواده. به بیان دیگه این لایحه سعی می کنه به هر طریقی که شده "حتی با نقض کردن حقوق یکی از طرفین" خانواده را حفظ کنه. طبق یکی از بند های این لایحه "مرد برای ازدواج دوم فقط باید امکان مادی داشته باشه و رضایت همسر اولش مهم نیست". در قانون الان کشور اگر مرد بدون رضایت همسر اولش ازدواج دوم بکنه، همسر اولش می تونه از دادگاه تقاضای طلاق کنه، اما طبق این لایحه قانون به همسر اول مرد می گه: "بیلاخ! برای این که خانواده پایدار بمونه، تو باید از حقت بگذری"
اشکال از قانون و قانون گذار نیست، اشکال اصل پدیده خانواده و ازدواجه، همین دو پدیده است که به قانون گذار اجازه می ده، "حقوق افراد" را اونطوری که دوست داره تفسیر کنه! اشکال از اینه که ازدواج بیشتر از اونکه رابطه انسانی باشه، رابطه قانونیه.
چند مطلب در این باره از رادیو زمانه:
این لایحه اسم بی مسمایی دارد
اعتراض مدافعان حقوق بشر، به لایحه حمایت از خانواده
لایحه حمایت از خانواده، توهین به کرامت انسانی زن ایرانی
این اراذل مجلس چی و وبلاگ چی و روزنامه چی هم که گیر دادن استعفا بدی رو حواله بده چپش! اگه تو نباشی کی انتخابات سالم برگذار کنه، واقعا کی دیگه صلاحیت داره؟!
واما این مردک "مشایی" چی خیال کرده که گفته ما با صهیونیست ها دوستیم! به قول شاعر: کافر همه را به کیش خود پندارد! اون دستش تو جیب اسرائیلی هاست فکر کرده بقیه ملت همیشه در صحنه (صحنه نبرد حق علیه باطل) مسلمون ایران هم همین جوری اند. اگه دست من بود می دادم دست برادرای اطلاعات یه حال اساسی بهش بدن تا حالیش بشه "یه من ماست چه قدر کره یا هر زهر مار دیگه ای داره!" فکر نمی کنی آبروی ملت ایران رو می بری! همین چند روز پیش یکی از شناگرای ما مجبور شد فتق بگیره تا جلوی اسرائیلی های غاصب حرومزاده بازی نکنه! یا یکی دیگه از ورزشکارای مرد ما مجبور شد به هر بدبختی که شده "پریود بشه" تا جلوی این اسرائیلی ها بازی نکنه! تو واقعا این رشادت ها رو درک نمی کنی؟! خیلی بی غیرتی به خدا!
و این امام جمعه مشهد هم حق داشت به خدا! فکر کمر و پروستات و بیضه و هزار جای دیگه جوونای ایرانی رو نمی کنند این مسئولین فدراسیون که گذاشتن یه دختر پرچم دار ایران باشه؟ فکر نمی کنن اون میله ای که تو دست اون دختره، پسرای رشید ما رو یاد هزار چیز ناجور می اندازه؟ می دونید تو همون دو سه ساعت پخش افتتاحیه المپیک چه قدر مصرف آب زیاد شد! چند تا جوون "واجب الغسل" شدن؟! خوب اینارو نمی بینن دیگه! فکر نمی کنن همین کار چند سال حضور امام زمانو به تاخیر انداخت! برید توبه کنید!
پا نوشت: صد بار اگر توبه شکستی باز آی!
لینک های مرتبط:
مدرک جعلی وزیر حافظ رای مردم
جوان فکر: مدرک کردان ربطی به دولت ندارد
جوان فکر: اگر لازم شد رئیس جمهور غذر خواهی می کند
مشایی عذر خواهی نکرد
اعتراض امام جمعه مشهد به جلودار بودن یک زن
ایرنا: دفاع شيرين عبادي از"براندازي نرم" در گفتگو با رسانه سازمان سيا!!
رادیو زمانه: شیرین عبادی: با کشتن من هم این لایحه تصویب نمیشود
زمانی که آسمان پریود بود
و زمین از میله پرچم آبستن شده بود
و انسان متولد شد.
"بهرنگ"
1 .زنا كننده اي كه بالغ و عاقل و آزاد است در حال اختيار و بدون ارعاب و ترس چهار مرتبه و بنابر احتياط در چهارجلسه اعتراف كند كه زنا كرده است، و اگر بعد از اقرار انكار نمايد "هرچند محصن باشد" سنگسار نمي شود، ولي شلاق ميخورد.
2. چهار مرد عادل به ديدن عمل شهادت دهند، و اگر سه مرد و دو زن عادل يا دو مرد و چهار زن عادل هم شهادت دهند كافي است و زنا ثابت ميشود. ولي در مورد دو مرد و چهار زن نمي توان حكم به سنگسار نمود، بلكه فقط زن ومرد زنا كار را شلاق ميزنند
رساله آیت الله منتظری - صفحه 574 – مسئله 3163
نتیجه اخلاقی:
صحت حرف "چهار مرد" = صحت حرف "سه مرد + دو زن" ≈ صحت حرف "دو مرد + چهار زن"
فرهنگ اصطلاحات سینمایی
سیاهی لشگر: کسی که به تصور ایفای نقشی مهم، توسط کارگردان سیاه شده است.
کاربرد آن بستگی به نوع صحنه دارد
گل آقا، سال اول، شماره چهارم
در جوامع ابتدایی مفهوم عدل با مفهومی که ما الان از عدل داریم کاملا متفاوت بود، در آن جوامع قانون برای این وضع می شد که "حق به حق دار برسد" و تنها هدف قانون همین بود که در سایه این هدف، جامعه نیز به طور نسبی کنترل می شد. اما در تمدن جدید قانون برای این وضع می شود که "جامعه بدون صلب آزادی معقول افراد، تا حد امکان کنترل شود" که در سایه همین هدف، حق نیز به حق دار می رسد.
اما تعریف عدل، در زمان پیامبر اگر کسی، کسی را می کشت. اگر قانون و مظهر اجرائی آن (که خود پیامبر بود) شخص قاتل را اعدام نمی کرد و برای مثال او را زندانی می کرد، نمونه کامل بی عدالتی به حساب می آمد. اما در جامعه جدید تفکر انسان ها نسبت به عدل تغییر کرده است. الان عدل با آن مفهوم "ارضای حس انتقام" که در گذشته داشت متفاوت است. در زمان حال قانون بیشتر از این که به فکر انتقام از مجرم باشد، در تلاش است با قرار دادن قوانینی موثر، جرم ها را کاهش دهد.
حتما می دانید که چند سال قبل تحقیقی انجام شد که نشان می داد "مجازات اعدام باعث کاهش جرم ها نمی شود"
و من فکر می کنم که ما "انسان ها" قدرت تصمیم گیری درباره زندگی انسان ها را نداریم. به این اعتقاد دارم که "ارزش زندگی یک انسان برابر ارزش زندگی همه انسان هاست" و با مرگ یک نفر یک اندیشه مستقل نابود می شود. ما می توانیم یک مجرم را از جامعه جدا کنیم، اما نمی توانیم به دلیل درباره مرگ یا زندگی او تصمیم بگیریم.
بعضی از افراد در دفاع از مجازات اعدام می گویند "مجازات باید متناسب با جرم باشد". اما این تناسب چیست و چه کسی آن را تعیین می کند؟ اگر منظور از تناسب این باشد که "چشم در برابر چشم، دست در برابر دست" که اوضاع مملکت فاجعه می شود! اگر کسی از شما دزدی کرد قانون به شما اجازه می دهد از او دزدی کنید و اگر کسی به دختر شما تجاوز کرد، شما هم می توانید به دختر او تجاوز کنید!
و اما این ها که گفتم مجازات اعدام برای قاتل بود. اما در کشور ما مجازات اعدام برای جرم هایی وجود دارد که در بسیاری از کشور ها مجازات های بسیار سبک تر دارند یا اصلا جرم نیستند. مانند : "اخلاق در نظم و امنیت ملی" تا کنون ده ها نفر به این جرم، محکوم به اعدام شده اند. احمد باطبی را به دلیل این که پیراهن خونی را بالای سرش برده بود، به اعدام محکوم شد و این ها در حالی است که در فرانسه مردم تظاهرات می کنند و حتی با پلیس درگیر می شوند و خون از دماغ کسی نمی آید.
داریم که آدم بی چاره می شه تا بخواد ۱۰۰ تاشونو انتخاب کنه. من که به هر بد بختی بود انتخاب رشته کردم. بین شهر ها هم آدم گیر می کنه . البته رتبه من در حدی نبود که تهران رشته ای را که می خوام قبول شوم. اما بین مشهد و شیراز و اصفهان گیر کرده بودم که کدومو اول بزنم. آخرشم واسه محکم کاری "کامپیوتر" رشتو زدم و بعدشم رشته های کرمانو. این دانشگاه رشت هم باید دانشگاه خوبی باشه. عکس دانشگاه که خیلی خوشگل بود! حالا دیگه باید منتظر باشم تا نتایج بیاد.
خدا: گفتی نامت چه بود؟
بنده: شائول
خدا: حق تو و آن قوم خیرهچشم همان بود که در دریایِ نیل همراه با مصریان نابودتان میکردم.
بنده: مگر نکردی؟
خدا: و آیا من نبودم که شما را از رنج بردگی فرعون و از میانهیِ نیل بهسلامت رهانیدم؟
بنده: باور میکنی؟
خدا: من در آن عهد ناجی شما بودم. چگونه خود را انکار کنم؟
بنده: انکار کن!
خدا: من خدایِ تو هستم. آفریدگار تو! میفهمی؟
بنده: نه!
خدا: نمیفهمی؟
بنده: میفهمم.
خدا: خوب! گرچه کمی دیرهنگام اما سرانجام بندگی کردی. همیشه این قوم بیش از دیگران برایِ من دردسر داشتهاند. همیشه میبایست برایِ بنیاسرائیل بیش از دیگران وقت بگذارم. تا بوده همین بوده!
بنده: خدایِ من هستی اما ملعونی!
خدا: شگفتا! همیشه نیز آنِ ایمانِ این قوم به آنِ الحادِ آنان چشم دوخته است.
بنده: انکار کن!
خدا: چه را؟
بنده: نجات را! تو رهاننده نبودی....
قاچاقچیان و قمه کشان تهران گفت این بود: "مردم مطمئن باشند ما نمی گذاریم به این ها خوش بگذرد" بعد از آن ماجرا گمان نمی کردم دوباره این جملات از دهان یکی از مسئولین نیروی انتظامی خارج شود. در حالی که در دور دوم مبارزه با اراذل دوباره سردان رادان در جایی همین جمله را تکرار کرده بود. هیچ وقت فکر نمی کردم روزی در جامعه ما قانون این قدر بی ارزش شده باشد که یک مسئول بلند پایه کشور با افتخار از نقض قانون صحبت کند و حتی دوباره آن را تکرار کند. این طور گمان می کنم که در هیچ کشوری زندانی ها از هم متمایز نمی شوند و همه از حداقل امکانات مانند غذای گرم و .. برخوردارندو زندانی هایی با جرائم مختلف را در شرایط متفاوت قرار نمی دهند. اگر یک نفر مرتکب بزرگترین جرم جهان شود باید در دادگاه محاکمه شود و متناسب با جرم و مجازاتی که در قانون تعریف شده است محاکمه شود. اگر قانون مشکلی دارد جامعه می تواند قانون را عوض کند و متناسب با قانون جدید رفتار کند. به یک نکته عقیده دارم : با قانون بد کشور به کندی پیشرفت می کند، اما با "بی قانونی" کشور اگر پسرفت نکند، پیشرفت نمی کند. نان شب هم براي عاشق مست
عشق هميشه در مراجعه است
صحبت درباره نامجو سخت است. بسیاری از موافقان و مخالفان نامجو هم بی دلیل درباره او جبهه گیری کرده اند. هر چه است می توانم این طور بگویم که نامجو متفاوت است. تفاوت نامجو تنها در موسیقی نیست بلکه او در انتخاب شعر و رفتار شخصی اش هم بسیار متفاوت عمل کرده.
ای درد تو هم درمان در بستر ناکامی ای یاد تو هم مونس در گوشه تنهایی
ای خاطره ات پونز نوک تیز ته کفشم این صندل رسوایی این صندل رسوایی
گرگی تو میشم من جمعا به تو آویزیم آب است و سریشم من جمعا به تو آویزیم
اگزاز و دیازپامی جز زلفت آرامی چون زلف تو نا آرامم رسوا و پریشم من
سشوار سشوار سشوار ....
این یکی از بهترین شعرهایی است که نامجو خوانده. اگر به عناصر پست مدرن این شعر که به زیبایی در کنار هم قرار گرفتند دقت کنید متوجه می شوید که نامجو تا چه حد در انتخاب اشعارش دقت کرده. در قبل از این بیت ها
در آهنگ "گیس" آیه ای از قرآن خواده می شود که بسیار به گوش ما آشناست که ترجمه آن این می شود "و به ریسمان محکم الهی چنگ بزنید و متفرق نشوید" متن این آیه به عربی را نامجو با دستگاه های موسیقی و با ریتم خاص و جالبی می خواند و دربیت های بعدی نامجو می گوید که " یک روز به شیدایی بر زلف تو آویزم" .
اما عنصر موسیقی. در واقع نامجو به دلیل سبک موسیقی خاصش که در ایران "موسیقی تلفیقی" گفته می شود مشهور شد. موسیقی نامجو مانند شعرش با بقیه خواننده ها فرق می کند. نامجو ردیف خوانی را پیش یکی از برجسته ترین ردیف خوانان ایرانی "نصر الله ناصح پور" یاد گرفت و بعد از اخراج از رشته موسیقی دانشگاه تهران با گروه های زیر زمینی مشهد مانند گروه "ماد" کار کرد. این تجربیات باعث شد که او کارهای فوق العاده ای مانند " مرغ شیدا" که بر اساس آهنگی به نام The man who sold the world از گروه Nirvana ساخته شده ارائه دهد و یا آهنگ "جبر جغرافیا" که از لحاظ شعر و موسیقی بی نظیر است. نامجو چند آهنگ سنتی ایرانی نیز خوانده کارهای خوبی از آب در آمده اند مانند: "شیرین شیرینم" و "باد نوبهاری"
حتما می دانید که سامان سالور مستندی به نام "دیازپام ده" درباره نامجو ساخته. یک نکته جالب که در این مستند به چشمم خورد این بود رفتار و طرز صحبت کردن عبدی و نامجو کاملا مشهدی بود!
پا نوشت:
مصاحبه رادیو زمانه با نامجو
نامجو در ویکی پدیا
البته به این نیز دلخوشم که همین شکست باعث شود در بقیه زندگی با جدیت بیشتری تصمیم بگیرم و سعی کنم برای تصمیمی که می گیرم احترام بیشتری قائل باشم و هر اتفاقی که در زندگی ام می افتد را به بیضه سمت چپم حواله ندهم.

