تبليغاتX
Mockingbird - Daily notes of Behrang
87/05/30
گستاخی
هنر نزد ایرانیان است و بس!

تا به حال از این جمله، جمله ای گستاخانه تر شنیدید؟

| لینک ثابت


87/05/29
من و احساسات جوانی
چه حس زیبایی:
کسی در جهان هست که بتوان برایش مرد، هرچند او دست نیافتنی باشد!

پانوشت:
همای اوج سعادت به دام ما افتد    اگر تو را گذری بر مقام ما افتد
حباب وار بر اندازم از نشاط کلاه      اگر ز روی تو عکسی به جام ما افتد  
| لینک ثابت


87/05/27
حمایت از خانواده است نه ضد خانواده!
این روزها درباره لایحه "حمایت از خانواده" زیاد در وبلاگستان بحث شده و وبلاگ نویس های زیادی در این باره نوشتند. در حاشیه این لایحه اتفاقات و بحث زیادی اتفاق افتاد از تهدید خانوم عبادی به تحصن در مقابل مجلس تا متهم کردن ایشان به پیوستن به دین بهائیت از طرف سایت ایرنا.
در بسیاری از وبلاگ ها این عنوان نوشته شده بود "لایحه ضد خانواده". مطلبی به ذهنم رسید که به نظرم تا به حال کسی دربارش ننوشته.
در واقع این لایحه، در اصل لایحه حمایت از "پایداری خانواده" است نه حمایت از بنیان خانواده. به بیان دیگه این لایحه سعی می کنه به هر طریقی که شده "حتی با نقض کردن حقوق یکی از طرفین" خانواده را حفظ کنه. طبق یکی از بند های این لایحه "مرد برای ازدواج دوم فقط باید امکان مادی داشته باشه و رضایت همسر اولش مهم نیست". در قانون الان کشور اگر مرد بدون رضایت همسر اولش ازدواج دوم بکنه، همسر اولش می تونه از دادگاه تقاضای طلاق کنه،  اما طبق این لایحه قانون به همسر اول مرد می گه: "بیلاخ! برای این که خانواده پایدار بمونه، تو باید از حقت بگذری"
اشکال از قانون و قانون گذار نیست، اشکال اصل پدیده خانواده و ازدواجه، همین دو پدیده است که به قانون گذار اجازه می ده، "حقوق افراد" را اونطوری که دوست داره تفسیر کنه! اشکال از اینه که ازدواج بیشتر از اونکه رابطه انسانی باشه، رابطه قانونیه.

چند مطلب در این باره از رادیو زمانه:
این لایحه اسم بی مسمایی دارد
اعتراض مدافعان حقوق بشر، به لایحه حمایت از خانواده
لایحه حمایت از خانواده، توهین به کرامت انسانی زن ایرانی

| لینک ثابت


87/05/25
این جا چه خبره؟
این کردان هم بد دردسرای درست کرده برای احمدی نژاد. آخه یکی نبود بگه مرد مومن دانشگاه تو کشور خودمدون کم بود که رفتی از این انگلیسی های استعمارگر دکترای افتخاری گرفتی؟! که بعدشم دبه در بیارند، میامدی پیش خود دکتر، (احمدی نژاد) از علم و صنعت واست دکتری می گرفت 3 سوت! هر رشته ای هم که دوست داشته باشی: حقوق، حمل و نقل، ترافیک.... حالا هم کسی تخ.. داشت بهت گیر بده که دکترات جعلیه. این انگلیسی های بی دین و ایمون نمی دونند که تو مملکت ما اینقدر باسواد و دکتر مهندس داریم که به مدرک دکترا می گن: کاغد پاره! همین دکتر خودمون فکر کردی چند بار تا به حال از آکسفورد بهش تلفن زدن که بیا به ما افتخار بده! ما به تو دکترا بدیم! ولی شان خودشو که پایین نمی آره بره پیش اجانب انگلیسی! تازه مگه برای خدمت به مردم دکترا لازمه؟ همین رفتگر محله خودمون نه دکترا داره، نه لیسانس، نه سیکل، ولی مثل تراکتور به مردم خدمت می کنه!
این اراذل مجلس چی و وبلاگ چی و روزنامه چی هم که گیر دادن استعفا بدی رو حواله بده چپش! اگه تو نباشی کی انتخابات سالم برگذار کنه، واقعا کی دیگه صلاحیت داره؟!

واما این مردک "مشایی" چی خیال کرده که گفته ما با صهیونیست ها دوستیم! به قول شاعر: کافر همه را به کیش خود پندارد! اون دستش تو جیب اسرائیلی هاست فکر کرده بقیه ملت همیشه در صحنه (صحنه نبرد حق علیه باطل) مسلمون ایران هم همین جوری اند. اگه دست من بود می دادم دست برادرای اطلاعات یه حال اساسی بهش بدن تا حالیش بشه "یه من ماست چه قدر کره یا هر زهر مار دیگه ای داره!" فکر نمی کنی آبروی ملت ایران رو می بری! همین چند روز پیش یکی از شناگرای ما مجبور شد فتق بگیره تا جلوی اسرائیلی های غاصب حرومزاده بازی نکنه! یا یکی دیگه از ورزشکارای مرد ما مجبور شد به هر بدبختی که شده "پریود بشه" تا جلوی این اسرائیلی ها بازی نکنه! تو واقعا این رشادت ها رو درک نمی کنی؟! خیلی بی غیرتی به خدا!

و این امام جمعه مشهد هم حق داشت به خدا! فکر کمر و پروستات و بیضه و هزار جای دیگه جوونای ایرانی رو نمی کنند این مسئولین فدراسیون که گذاشتن یه دختر پرچم دار ایران باشه؟ فکر نمی کنن اون میله ای که تو دست اون دختره، پسرای رشید ما رو یاد هزار چیز ناجور می اندازه؟ می دونید تو همون دو سه ساعت پخش افتتاحیه المپیک چه قدر مصرف آب زیاد شد! چند تا جوون "واجب الغسل" شدن؟! خوب اینارو نمی بینن دیگه! فکر نمی کنن همین کار چند سال حضور امام زمانو به تاخیر انداخت! برید توبه کنید!
پا نوشت: صد بار اگر توبه شکستی باز آی!

لینک های مرتبط:
مدرک جعلی وزیر حافظ رای مردم
جوان فکر: مدرک کردان ربطی به دولت ندارد
جوان فکر: اگر لازم شد رئیس جمهور غذر خواهی می کند
مشایی عذر خواهی نکرد
اعتراض امام جمعه مشهد به جلودار بودن یک زن

| لینک ثابت


87/05/20
چرا باید کار ما به اینجا بکشد؟
ایرنا: شیرین عبادی در تور بهاییت

ایرنا: دفاع شيرين عبادي از"براندازي نرم" در گفتگو با رسانه سازمان سيا!!

رادیو زمانه: شیرین عبادی: با کشتن من هم این لایحه تصویب نمی‌شود

 

| لینک ثابت


87/05/19
سالگرد
و امروز سالگرد همان روز مقدس است،
 
                                زمانی که آسمان پریود بود

                                                 و زمین از میله پرچم آبستن شده بود
                                                                            
                                                                                     و انسان متولد شد. 
                                                                                     
                                                                                                    "بهرنگ"           

| لینک ثابت


87/05/18
حرف مردها موثرتر است یا زن ها؟
زنا به یکی از این دو راه ثابت می شود:

1 .زنا كننده اي كه بالغ و عاقل و آزاد است در حال اختيار و بدون ارعاب و ترس چهار مرتبه و بنابر احتياط در چهارجلسه اعتراف كند كه زنا كرده است، و اگر بعد از اقرار انكار نمايد "هرچند محصن باشد" سنگسار نمي شود، ولي شلاق مي‎خورد.
2. چهار مرد عادل به ديدن عمل شهادت دهند، و اگر سه مرد و دو زن عادل يا دو مرد و چهار زن عادل هم شهادت دهند كافي است و زنا ثابت مي‎شود. ولي در مورد دو مرد و چهار زن نمي توان حكم به سنگسار نمود، بلكه فقط زن ومرد زنا كار را شلاق مي‎زنند

رساله آیت الله منتظری -  صفحه 574 – مسئله 3163

نتیجه اخلاقی:
صحت حرف "چهار مرد" = صحت حرف "سه مرد + دو زن" ≈ صحت حرف "دو مرد + چهار زن"

| لینک ثابت


87/05/17
دوباره با گل آقا

فرهنگ اصطلاحات سینمایی

سیاهی لشگر: کسی که به تصور ایفای نقشی مهم، توسط کارگردان سیاه شده است.
کاربرد آن بستگی به نوع صحنه دارد
                                                گل آقا، سال اول، شماره چهارم

| لینک ثابت


87/05/16
بخشش لازم نیست، اعدامش کنید!
"اعدام هم نوعی مجازات است دیگر، مثل زندان، اگر یکی پدر تو را بکشد، تو چی کار می کنی؟" به نظرم این عقیده اکثر افراد جامعه ماست که اعدام را نوعی برقراری عدل در جامعه می دانند. و شاید هم دلیلش آن باشد که اعدام حس شیرین انتقام را در آدم ارضا می کند.
در جوامع ابتدایی مفهوم عدل با مفهومی که ما الان از عدل داریم کاملا متفاوت بود، در آن جوامع قانون برای این وضع می شد که "حق به حق دار برسد" و تنها هدف قانون همین بود که در سایه این هدف، جامعه نیز به طور نسبی کنترل می شد. اما در تمدن جدید قانون برای این وضع می شود که "جامعه بدون صلب آزادی معقول افراد، تا حد امکان کنترل شود" که در سایه همین هدف، حق نیز به حق دار می رسد.
اما تعریف عدل، در زمان پیامبر اگر کسی، کسی را می کشت. اگر قانون و مظهر اجرائی آن (که خود پیامبر بود) شخص قاتل را اعدام نمی کرد و برای مثال او را زندانی می کرد، نمونه کامل بی عدالتی به حساب می آمد. اما در جامعه جدید تفکر انسان ها نسبت به عدل تغییر کرده است. الان عدل با آن مفهوم "ارضای حس انتقام" که در گذشته داشت متفاوت است. در زمان حال قانون بیشتر از این که به فکر انتقام از مجرم باشد، در تلاش است با قرار دادن قوانینی موثر، جرم ها را کاهش دهد.
حتما می دانید که چند سال قبل تحقیقی انجام شد که نشان می داد "مجازات اعدام باعث کاهش جرم ها نمی شود"
و من فکر می کنم که ما "انسان ها" قدرت تصمیم گیری درباره زندگی انسان ها را نداریم. به این اعتقاد دارم که "ارزش زندگی یک انسان برابر ارزش زندگی همه انسان هاست" و با مرگ یک نفر یک اندیشه مستقل نابود می شود. ما می توانیم یک مجرم را از جامعه جدا کنیم، اما نمی توانیم به دلیل درباره مرگ یا زندگی او تصمیم بگیریم.
بعضی از افراد در دفاع از مجازات اعدام می گویند "مجازات باید متناسب با جرم باشد". اما این تناسب چیست و چه کسی آن را تعیین می کند؟ اگر منظور از تناسب این باشد که "چشم در برابر چشم، دست در برابر دست" که اوضاع مملکت فاجعه می شود! اگر کسی از شما دزدی کرد قانون به شما اجازه می دهد از او دزدی کنید و اگر کسی به دختر شما تجاوز کرد، شما هم می توانید به دختر او تجاوز کنید!
و اما این ها که گفتم مجازات اعدام برای قاتل بود. اما در کشور ما مجازات اعدام برای جرم هایی وجود دارد که در بسیاری از کشور ها مجازات های بسیار سبک تر دارند یا اصلا جرم نیستند. مانند : "اخلاق در نظم و امنیت ملی" تا کنون ده ها نفر به این جرم، محکوم به اعدام شده اند. احمد باطبی را به دلیل این که پیراهن خونی را بالای سرش برده بود، به اعدام محکوم شد و این ها در حالی است که در فرانسه مردم تظاهرات می کنند و حتی با پلیس درگیر می شوند و خون از دماغ کسی نمی آید.
| لینک ثابت


87/05/15
انتخاب رشته
بالاخره انتخاب رشته کردم. باور کنید از کنکور دادن سخت تره! این قدر رشته ها زیاده و این قدر دانشگاهدانشگاه رشت داریم که آدم بی چاره می شه تا بخواد ۱۰۰ تاشونو انتخاب کنه. من که به هر بد بختی بود انتخاب رشته کردم. بین شهر ها هم آدم گیر می کنه . البته رتبه من در حدی نبود که تهران رشته ای را که می خوام قبول شوم. اما بین مشهد و شیراز و اصفهان گیر کرده بودم که کدومو اول بزنم. آخرشم واسه محکم کاری "کامپیوتر" رشتو زدم و بعدشم رشته های کرمانو. این دانشگاه رشت هم باید دانشگاه خوبی باشه. عکس دانشگاه که خیلی خوشگل بود! حالا دیگه باید منتظر باشم تا نتایج بیاد.

 

| لینک ثابت


87/05/13
ملعون
هزار توی بیست و نهم "خدا" چند وقت قبل منتشر شد. یک مطلب جالب دیدم با عنوان "ملعون". اگر وقت داشتید آن را بخوانید.

خدا: گفتی نامت چه بود؟
بنده: شائول
خدا: حق تو و آن قوم خیره‌چشم همان بود که در دریایِ نیل همراه با مصریان نابودتان می‌کردم.
بنده: مگر نکردی؟
خدا: و آیا من نبودم که شما را از رنج بردگی فرعون و از میانه‌یِ نیل به‌سلامت رهانیدم؟
بنده: باور می‌کنی؟
خدا: من در آن عهد ناجی شما بودم. چگونه خود را انکار کنم؟
بنده: انکار کن!
خدا: من خدایِ تو هستم. آفریدگار تو! می‌فهمی؟
بنده: نه!
خدا: نمی‌فهمی؟
بنده: می‌فهمم.
خدا: خوب! گرچه کمی دیرهنگام اما سرانجام بندگی کردی. همیشه این قوم بیش از دیگران برایِ من دردسر داشته‌اند. همیشه می‌بایست برایِ بنی‌اسرائیل بیش از دیگران وقت بگذارم. تا بوده همین بوده!
بنده: خدایِ من هستی اما ملعونی!
خدا: شگفتا! همیشه نیز آنِ ایمانِ این قوم به آنِ الحادِ آنان چشم دوخته است.
بنده: انکار کن!
خدا: چه را؟
بنده: نجات را! تو رهاننده نبودی....

متن کامل "ملعون" از هزار توی ۲۹

| لینک ثابت


87/05/12
شما نترسید! آدمشان می کنیم!
یکی از جملاتی که سردار رادان در طرح اولیه "افزایش امنیت اجتماعی" بعد از دست گیری چند نفر از سردار رادانقاچاقچیان و قمه کشان تهران گفت این بود: "مردم مطمئن باشند ما نمی گذاریم به این ها خوش بگذرد" بعد از آن ماجرا گمان نمی کردم دوباره این جملات از دهان یکی از مسئولین نیروی انتظامی خارج شود. در حالی که در دور دوم مبارزه با اراذل دوباره سردان رادان در جایی همین جمله را تکرار کرده بود. هیچ وقت فکر نمی کردم روزی در جامعه ما قانون این قدر بی ارزش شده باشد که یک مسئول بلند پایه کشور با افتخار از نقض قانون صحبت کند و حتی دوباره آن را تکرار کند. این طور گمان می کنم که در هیچ کشوری زندانی ها از هم متمایز نمی شوند و همه از حداقل امکانات مانند غذای گرم و .. برخوردارندو زندانی هایی با جرائم مختلف را در شرایط متفاوت قرار نمی دهند. اگر یک نفر مرتکب بزرگترین جرم جهان شود باید در دادگاه محاکمه شود و متناسب با جرم و مجازاتی که در قانون تعریف شده است محاکمه شود. اگر قانون مشکلی دارد جامعه می تواند قانون را عوض کند و متناسب با قانون جدید رفتار کند. به یک نکته عقیده دارم : با قانون بد کشور به کندی پیشرفت می کند، اما با "بی قانونی" کشور اگر پسرفت نکند، پیشرفت نمی کند.
| لینک ثابت


87/05/10
عشق همیشه در مراجعه است
نان روز از براي سکس شب است

                                            نان شب هم براي عاشق مست

                                                                                        عشق هميشه در مراجعه است


از این جا بشنوید     از این جا ببینید

| لینک ثابت


87/05/09
توهین به عقیده
امروز داشتم مطلب رادیو زمانه را درباره آتش زدن خانه های بهائیان در در کرمان می خواندم. فکر نمی کنم به جز ایران و چند کشور دیگر که از قافله تمدن چند قرنی دور هستند، در کشورهای دیگر جهان این اتفاقات بیفتد و یا حتی به ذهن آن ها برسد که ما در ایران مردمی را به خاطر این که می خواهند اعتقاد خودشان را داشته باشند و یا حتی آن را نشر دهند، آزار می دهیم، خانه هایشان را می سوزانیم، به اجسادشان توهین می کنیم، اجازه ادامه تحصیل به آن ها نمی دهیم و...  گمان می کنم ما از آن تمدن ۲۵۰۰ ساله ای که در بوق و کرنا کرده ایم، چیزی به ارث نبرده ایم و از آن کورشی که به "رساله حقوق بشر" اش افتخار می کنیم چیزی نفهمیده ایم. مهم این است که در کشور ما در قرن بیست و یکم این اتفاقات می افتد، در حالی که در چند ده سال پیش ناپلئون "رساله حقوق بشر" ی را تنظیم کرد که در یکی از بندهای آن دقیقا بیان شد که : "هر انسانی آزاد است عقیده اش را به هرگونه ای که باشد ابراز کند" و جالب است که قانون اساسی مشروطه نیز بر اساس همین اصل نوشته شد! و در قانون اساسی کنونی کشور ما نیز این نکته تاکید شده است. به هر حال امیدوارم روزی را ببینم که مردم به خاطر اعتقاداتشان به هم توهین نمی کنند، هم دیگر را نمی کشد و ....
| لینک ثابت


87/05/08
نابغه ای مشهدی

صحبت درباره نامجو سخت است. بسیاری از موافقان و مخالفان نامجو هم بی دلیل درباره او جبهه گیری کرده اند. هر چه است می توانم این طور بگویم که نامجو متفاوت است. تفاوت نامجو تنها در موسیقی  نیست بلکه او در انتخاب شعر و رفتار شخصی اش هم بسیار متفاوت عمل کرده.

ای درد تو هم درمان در بستر ناکامی            ای یاد تو هم مونس در گوشه تنهایی
ای خاطره ات پونز نوک تیز ته کفشم             این صندل رسوایی این صندل رسوایی
گرگی تو میشم من جمعا به تو آویزیم           آب است و سریشم من جمعا به تو آویزیم
اگزاز و دیازپامی جز زلفت آرامی                   چون زلف تو نا آرامم رسوا و پریشم من 
سشوار سشوار سشوار .... 

این یکی از بهترین شعرهایی است که نامجو خوانده. اگر به عناصر پست مدرن این شعر که به زیبایی در کنار هم قرار گرفتند دقت کنید متوجه می شوید که نامجو تا چه حد در انتخاب اشعارش دقت کرده. در قبل از این بیت ها محسن نامجو - نابغه ای مشهدیدر آهنگ "گیس" آیه ای از قرآن خواده می شود که بسیار به گوش ما آشناست که ترجمه آن این می شود "و به ریسمان محکم الهی چنگ بزنید و متفرق نشوید" متن این آیه به عربی را نامجو با دستگاه های موسیقی و با ریتم خاص و جالبی می خواند و دربیت های بعدی نامجو می گوید که " یک روز به شیدایی بر زلف تو آویزم" .
اما عنصر موسیقی. در واقع نامجو به دلیل سبک موسیقی خاصش که در ایران "موسیقی تلفیقی" گفته می شود مشهور شد. موسیقی نامجو مانند شعرش با بقیه خواننده ها فرق می کند. نامجو ردیف خوانی را پیش یکی از برجسته ترین ردیف خوانان ایرانی "نصر الله ناصح پور" یاد گرفت و بعد از اخراج از رشته موسیقی دانشگاه تهران با گروه های زیر زمینی مشهد مانند گروه "ماد" کار کرد. این تجربیات باعث شد که او کارهای فوق العاده ای مانند " مرغ شیدا" که بر اساس آهنگی به نام The man who  sold the world از گروه Nirvana ساخته شده ارائه دهد و یا آهنگ "جبر جغرافیا" که از لحاظ شعر و موسیقی بی نظیر است. نامجو چند آهنگ سنتی ایرانی نیز خوانده کارهای خوبی از آب در آمده اند مانند: "شیرین شیرینم" و "باد نوبهاری"
حتما می دانید که  سامان سالور مستندی به نام "دیازپام ده" درباره نامجو ساخته. یک نکته جالب که در این مستند به چشمم خورد این بود رفتار و طرز صحبت کردن عبدی و نامجو کاملا مشهدی بود!
پا نوشت:
مصاحبه رادیو زمانه با نامجو 
نامجو در ویکی پدیا

| لینک ثابت


87/05/06
و اما کنکور ...
یک سال پیش همین موقع ها بود که درس خواندن را برای کنکور شروع کردم. سال پر فراز و نشیبی بود. گاهی اوقات با شور و علاقه درس می خواندم و گاهی اوقات با بی حوصلگی و گاهی هم اصلا درس نمی خواندم. اما کنکور را آن طوری که فکر می کردم ندادم. شاید یکی از دلایلش این باشد که من هیچ وقت در زندگی برنامه درستی نداشتم و اصلا نمی دانستم برای چه الان باید درس بخوانم. فردا نتایج کنکور اعلام می شود و ممکن است خط زندگی من با اعلام همین رقم (خوب یا بد) به کلی تغییر کند. شاید آینده ام بسته به همین رقم کذایی باشد. رقمی که عده کمی را شاد و عده زیادی را ناراحت می کند. این که من فردا جز کدام گروه خواهم شد را نمی دانم. اگر از اولی ها باشم قضیه کلا فرق می کند و اگر از دومی ها باشم "که گمان خودم این است"ممکن است مسیر زندگی ام آنگونه که دوست داشتم پیش نرود. البته که من تا به حال اشتباهات زیادی کردم. اشتباهات احمقانه ای که اگر کمی عاقلانه تر رفتار می کردم ممکن بود الان این مطلب را با این لحن را ننویسم. زمانی که به همین یک سال پیش فکر می کنم همان زمانی که با شور و شوق از یک کتاب فروشی در شیراز کتاب های "اندیشه سازان" می خریدم و به خودم می گفتم که حتما و "به راحتی" به آنچه می خواهم در کنکور می رسم خنده ام می گیرد.الان می دانم که آنقدری که فکر می کردم محکم و ثابت قدم نیستم و البته از این خوشحالم در زندگی "حداقل تا الان" یک بعدی نشده ام و از زندگی ام لذت برده ام. و اما از این افسوس می خورم که چرا زمانی که می توانستم با "اندکی تلاش بیشتر" به آن چه می خواستم برسم از خودم بی ارادگی و سست قدمی نشان دادم.

 البته به این نیز دلخوشم که همین شکست باعث شود در بقیه زندگی با جدیت بیشتری تصمیم بگیرم و سعی کنم برای تصمیمی که می گیرم احترام بیشتری قائل باشم و هر اتفاقی که در زندگی ام می افتد را به بیضه سمت چپم حواله ندهم.

| لینک ثابت