1. ازدواج : یکی ازمهمترین دلایل راهیابی جوانان به دانشگاه پیدا کردن همسر دلخواهه، البته این به این معنی نیست که در جاهای دیگه نمی شه همسر مناسب پیدا کرد. این نکته رو به یاد داشته باشید که میوه همیشه در میدان تره بار ارزون تر از جاهای دیگه است!
2. سربازی: این دلیل هم پسرونست و هم دخترونه. از این دیدگاه به این مساله نگاه کنید که وقتی یک پسر برای فرار از سربازی به دانشگاه پناه می یاره، یک دختر هم باید برای فرار از ترشیده شدن به محلی پناه بیاره که پسر به اون جا پناه آورده که می شه همون دانشگاه!
3. دختر و پسر بازی: البته این هدف مقدس که در کوچه و خیابون ها به شکل افراطی داره انجام می شه، در دانشگاه رنگ و لعاب متعادل تری به خودش می گیره. در ضمن این هدف می تونه در دل اهداف دیگه هم شکل بگیره و حتی امکان داره قبل از به دانشگاه اومدن این هدف نباشه و بعدش به مهمترین هدف تبدیل بشه!
4. فرار از محیط خونه: وقتی آدم با یک مشت نسل اول و دوم و سومی زندگی کنه، مطمئنا دوست داره از اون محیط مبتزل فرار کنه. مخصوصا اگه شاهنامه خون هم باشن!
5. ادامه دادن راه تحصیل: وقتی امتحانات ثلث سوم کلاس اول رو پاس کردید و می خواستید برید کلاس دوم، هدفتون از این کار چی بود؟ جواب این سوال خودش هدف پنجم رفتن به دانشگاهه!
6. علم: یک عده آدم جو گیر احساس می کنن که قراره تو دانشگاه عالم بشن. این دست آدم ها کلاس ها رو تعطیل نمی کنن، غیبت نمی کنن، همیشه جلو کلاس می شینن، به طرز احمقانه ای درس می خونن و ...
7. اهداف سیاسی: این احمقانه ترین هدف برای اومدن به دانشگاهه، این قشر دانشجو حتی از دوستان مورد 6 هم جوگیر ترند و خوشبختانه کمترین تعداد ورودی ها رو هم دارن.
چند وقت پیش داشتم با یکی از دوستان بسیار گلم (آخ که من چه قد از این کلمه گل خوشم می یاد!) درباره تعریف کلمه عشق صحبت می کردیم. این دوست من عقیده داشت که عشق رو نمی شه معنی کرد. چون هر کسی تعریف خودش رو از عشق داره. برای ابهام زدایی از این مفهوم پیچیده فلسفی یه سری تعاریف افراد مختلف از عشق رو جمع آوری کردم:
تعریف 1: هر وقت به یک دختر زیبا (درباره کلمه زیبا به مفاهیم علف و بز و داف هم توجه کنید.) نگاه کردید و احساس کردید فاق شلوارتون اذیتتون می کنه و زیب یا دکمه شلوارتون در آستانه پاره شدن قرار داره، بدونید عاشق شدید. البته عشق از این دست دوام کوتاهی داره و برای رهایی از اون هم می شه به حمام پناه برد!
تعریف 2: هر وقت ترم اول دانشگاه بودید و آخرین جنس مونث نا محرمی که تو زندگی تون دیده بودید زن مدیر دبستانتون بود و ناگهان وارد محیطی شدید که نصف کلاس دخترهای تر و تازه و آبدار بود و حس کردید که خدا شما رو گول زده و قیامت رو زودتر برگذار کرده و شما بهشتی شدید، بدونید احتمالا تا حداکثر یک هفته دیگه عاشق می شید. برای رهایی از این عشق می شه چند راه وجود داره که کارآمد ترینشون همون حمامه!
تعریف 3: اگه باز هم تو دانشگاه بودید و حس کردید که شلوار دختر همکلاسیتون خیلی تنگه، باز هم عاشق شدید، البته ترک این نوع عشق اصلا توصیه نمی شه، اما برای جلوگیری از عوارض احتمالی این نکته رو به یاد داشته باشید که خدا کاندوم رو برای این موارد خلق کرده. (از ما گفتن بود!)
تعریف 4: اگه حس کردید اون دختری که تو رویاهاتون بوده رو پیدا کردید و اون دختره خودشه(!)، اصلا عاشق نشدید. به این می گن هوس! این جواد بازی ها رو ول کنید و تعاریف 1 و 2 و 3 رو بخونید.
تعریف 5 : ویکی پدیا عشق رو اینجوری معنی کرده: "عشق به احساس عمیق، علاقه ای لطیف و یا جاذبه ای شدید گفته می شود که بین موجودات زنده از جمله در میان انسان ها و حیوانات دیده می شود" البته این تعریف بیشتر به تعریف 4 خودمون می خوره که اصلا درست نیست!
تعریف 6: بعضی دوستان می گن عشق یعنی س.ک.س، البته به این دوستان عزیز باید بگم که س.ک.س یعنی عشق!
تعریف 7: این هم یک تعریفی نسل سومی از شاملوی عزیز:
"قلعه ای عظیم
که طلسم دروازه اش
کلام کوچک دوستی است"

