درباره شاملو حرف زدن سخته، نه می شه شاملو رو مثل بعضی از دوستان "خدای شعر" دونست و نه می شه تاثیر عظیمش بر شعر و هنر ایرانی رو انکار کرد. شاملو در واقع نماد نسلی از ایران بود که شاید خیلی بعد از شهرتش به دنیا اومدن. می شه شاملو رو نماد روشن فکری مدرن دونست. (شاملو انسان پست مدرنی نبود). مدرن بودن شاملو هم در شعرش و هم در شخصیتش وجود داشت.
شاملو سوپر شاعر نبود، اما شاعری بود که شعر خوب هم کم نداشت. شاید شعر شاملو همیشه خوب نبود، اما شاعری بود که بعضی اوقات شاهکار می گفت. بعضی شعرهای شاملو واقعا رو من تاثیر گذاشت، همونطور که بعضی شعرهاش حالم رو به هم می زد.
"نگاه کن چه فروتنانه بر خاک می گسترد
آن که نهال نازک دستانش از عشق خداست
و پیش عصیانش، بالای جهنم پست است"
تا به حال کدوم شاعری تونسته، مرگ یک نفر رو اینقدر زیبا توصیف کنه. حالا همین شاعر، شعر بسیار بد "برای خون و ماتیک" رو میگه. این شعر رو داشته باشید.
"آیدا فسخ عظیمت جاودانه بود"
شاملو توانایی های زیادی داشت اما به عقیده من مقداری زیادی از این قابلیت ها به خاطر فضای معناگرای هنری پیرامونش هدر رفت. شاملو نمی تونست هنر رو فارق از معنی ببینه، یا شاید دوست نداشت این کار رو بکنه. اما شاملو تونست معناگرایی در هنر رو به اوج برسونه. شاملو تونست شعرهای سیاسی بسیار خوبه بگه.
"...
فریاد برکشیدم، اینک چراغ معجزه، مردم
تشخیص نیم شب را از فجر، در چشم های کور دلی تان
سوئی به جای اگر مانده است آنقدر، تا از کیسه تان نرفته تماشا کنید خوب
در آسمان شب پرواز آفتاب را... "
"...
وارتان بهار خنده زد وارغوان شکفت
در زیر پنجره گل داد یاس پیر
دست از گمان بدار، با مرگ نحس پنجه میفکن
بودن به از نبود شدن، خاصه در بهار"
همین قابلیت های شاملو باعث شد محبوب نسلی قرار بگیره که به شدت محتاج معنا بودن، این نسلی به نسلی "شاملو پرست" و "سپید پرست" تبدیل شدن.
اما همین شاملو در دهه های اواخر عمر افول کرد.
"هنگامی که مسلسل به غشغشه افتاد
مرگ برابر من نشسته بود
-آن سوی میز کنکاش "چه باید کرد و چگونه"...
شاملو این شعر رو در سال اول انقلاب و برای اعتراض به روزنامه های انقلابی نوشته بود.
اما هر چه هست، شاملو شاعری بود که تونست موج جدیدی در هنر فارسی ایجاد کنه، موجی که.....

